به پوچی رسیدم تو زندگی ....
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
و بین این تعریف کردن ها به این فکر می کنم که خوبه ادم هر جوری هم که هست ٬ حرمت زمان و مکان و صاحب خونه رو نگه داره ...
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
یادم باشه اگر زمانی خواستم ازدواج کنم ٬ حتما قبلش حقوق بخونم :(
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
فرض بفرمایید چند صد صفحه از کتاب درسیتون مونده و فردا امتحان دارید و هیچی هم نخوندید بعد بین این همه عذاب وجدان کارهای عقبمونده بشینید کتاب بابالنگ دراز رو بخونید !!
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
حیف که دستم بسته اس برای انجام خیلی از کارا وگرنه یکی از همین روزا یه جایی پیدات می کردم و محکم لپت رو می کشیدم و بغلت می کردم و می گفتم: « آخه چرا تو انقدر خوب و دوست داشتنی هستی فلانی ؟؟!»
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
داشتم فکر می کردم که اگر خدایی نخواسته یه روز عاشق یک نفر بشم ٬ برای همیشه اون محلوادم و خاطراتش رو رها می کنم و جایی میرم که نشونی ازش نباشه . هیچ چیز ارزش شکستن غروررو نداره !
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی